Archive for the ‘متفرقه’ Category

لواشک آلو

می 3, 2008

بازم دعوت شدم به یه بازی، بازیه هله هوله

فکر نکنم هله هوله ای وجود داشته باشه که من دوست نداشته باشم. از ترشی و شوری گرفته تا شیرینی و تلخی.

انواع لواشک  – چیپس- پفک (البته چی توز موتوری) و جدیدا لینای لوله ای با طعم پنیر.نوتلا(عشق من) –  بیتر – آبنبات- آدامس- بستنی شکلاتی –آب هویج بستنی و …..

اینم چیزایی که من دوست دارم.

آبگوشت به بالا!!

آوریل 27, 2008

 

داشتم کتاب فرهنگ لغات زبان مخفی رو برگ میزدم ، بعضی کلمات و معانی به نظرم جالب اومد. این کتاب از انتشارات نشر مرکز هست که توسط دکتر مهدی سمایی نوشته شده.

زبان مخفی تو کتاب به این صورت معنی شده:

زبان مخفی به واژه ها و عباراتی گفته میشه که برخی از قشرهای اجتماعی به قصد پنهان کردن مقاصد، منظورها و اسرار و افکار خود به کار میگیرند.

مولف همه ی واژه ها و اصطلاحات را با انجام مصاحبه با دختران و پسران تهرانی و معانی آنها را نیز با قرار دادن هر واژه و اصطلاح در بافتهای گوناگون به دست آورده.

چند موردی که به نظرم جالب اومد نوشتم:

تاول   :    به شخص مزاحم و سمج گفته میشه.

*طرف از اون تاولاس

جفت شیش زدن  :   خوشحال شدن

رپ مخفی  :   دختر چادری که زیر چادرش شلوار جین پوشیده باشد.

* دختره  رپ  مخفیه

ژولیت  :   مامور نیروی انتظامی

ستون  : دختر بلند و خوش اندام

ساواکی   :   معلم بد اخلاق

اسکلت برقی  : شخص لاغر

زیروفسکی  : دوست دختر یا دوست پسر

شامبوسکولی  :  شخص غیر عادی، عوضی

شلوار خانواده  : ( فکر نکنم نیازی به  معنیش باشه)

شمبلقوتی  :  بچه

فاب فا  : صمیمی

فنچول  :   دختران حدود ده تا چهارده سال

هتل شدن  : خود را از هر قیدی رها دانستن و احساس بی مسئولیتی کردن

شیمبل  :  بی ارزش

سوک شدن  : حیرت بسیار کردن

ژانویه 13, 2008
تلخ ترین چیز در اندوه امروزمان خاطره شادمانی دیروزمان است.
یادم نیست کجا خوندم. فقط میدونم یه زمانی جزئی از زندگیم شده بود.

بازی گیگی

دسامبر 27, 2007

یه دوست خوب منو به بازی گیگی دعوت کرده.شروع بازی هم از اینجا بوده.

 اولین آرزوم داشتن یه اینترنت پر سرعت و خفن. البته بدون فیلتر و محدودیت.

 دوم ، داشتن یه ربات که کارهامو واسم انجام بده.

 سوم هم، داشتن یه عینک یا گوشی با چشم الکترونی که هر شخصی رو که میبینه ، شخصیتش رو همونطور که هست واسم بگه. (فکر کنم اینجوری راحتتر بتونم با افرادی که دوست دارم ارتباط برقرار کنم.)

 همیشه دوست داشتم یه کتابخونه ی خیلی بزرگ هم داشتم و کتابی رو که میخوام با صدایی که دوستش دارم واسم بخونه.(مثل صدای بعضی از دوبلرهایی که دوسشون دارم) منم با یه لیوان چای داغ یه گوشه لم بدم و گوش بدم.

 فعلا که همین ها به ذهنم رسید. از دوستهای خوبم : ماکان(Datum of Freedom)- محمد(نوشته های یک دیوانه)- خاتون(قصه های هزار و یک شب)- الف میم(کوچه ی بی دارو درخت)- راز(روزهای بی خاطره) دعوت میکنم که تو این بازی شرکت کنن.شرمنده که نتونستم اسم همه رو بگم. میدونم که خیلی ها گرفتارن. مثل سی و یک اسفند عزیز.

پ ن1: بالاخره بعد از یک هفته تونستم با فیلتر شکن وارد ووردپرس بشم.

چک پول

نوامبر 14, 2007

خانم: آقا شما حرف بی منطق میزنی یا من؟!! زود باش کار منو راه بنداز

آقا: خانم بیشتر از این وقت منو نگیر ، مشتری منتظره ، تشریف ببرین بانک چک پولتونو نقد کنید .

خانم: واااااااااااااااااااااااااای، بانک خیلی شلوغه ، من نمیتونم تو صف منتظر بمونم.

آقا (عصبانی): خانم مگه میشه من واسه 6000 تومن قلم، خودکاری که گرفتی ، 100000 تومن چک پول شما رو خرد کنم؟!!!!!!!

خانم با اکراه سه عدد اسکناس 2000 تومنی از کیفش میکشه بیرون و میده به صندوقدار کتابفروشی  و میگه: بیا . زود  کار منو راه بنداز، ماشینمو بد جا پارک کردم.

من (تو دلم میگم): توکه پول نقد تو کیفت داری مگه …. داری وقت ما و اعصاب خودتو صندوقدار بیچاره رو خورد میکنی؟!!!