فرشاد دعوتم کرده به بازی بیست چهار ساعت بیشتر نمانده به پرواز ابدی
تو این 24 ساعت :
میام اینجا اعلام میکنم که دیگه تشریف نمیارم و شما راحت میشین.
بعدش اتاقمو مرتب میکنم.چون اصولا هیچوقت مرتب نیست.
کتابهایی هم که تا نصفه خوندم تموم میکنم که آخر عمری بدونم پایان داستان چی میشه.
آلبوم عکسها رو میارم و نگاشون میکنم.
آخرشم میشینم پیش مامان بابام و حلالیت می طلبم.فکر کنم اونا تنها کسانی هستن که باید حلالم کنن.
فکر نکنم کار دیگه ای داشته باشم.
منتظر میشینم….