ژانویه 13, 2008 با kishra
تلخ ترین چیز در اندوه امروزمان خاطره شادمانی دیروزمان است.
یادم نیست کجا خوندم. فقط میدونم یه زمانی جزئی از زندگیم شده بود.

بازی گیگی

دسامبر 27, 2007 با kishra

یه دوست خوب منو به بازی گیگی دعوت کرده.شروع بازی هم از اینجا بوده.

 اولین آرزوم داشتن یه اینترنت پر سرعت و خفن. البته بدون فیلتر و محدودیت.

 دوم ، داشتن یه ربات که کارهامو واسم انجام بده.

 سوم هم، داشتن یه عینک یا گوشی با چشم الکترونی که هر شخصی رو که میبینه ، شخصیتش رو همونطور که هست واسم بگه. (فکر کنم اینجوری راحتتر بتونم با افرادی که دوست دارم ارتباط برقرار کنم.)

 همیشه دوست داشتم یه کتابخونه ی خیلی بزرگ هم داشتم و کتابی رو که میخوام با صدایی که دوستش دارم واسم بخونه.(مثل صدای بعضی از دوبلرهایی که دوسشون دارم) منم با یه لیوان چای داغ یه گوشه لم بدم و گوش بدم.

 فعلا که همین ها به ذهنم رسید. از دوستهای خوبم : ماکان(Datum of Freedom)- محمد(نوشته های یک دیوانه)- خاتون(قصه های هزار و یک شب)- الف میم(کوچه ی بی دارو درخت)- راز(روزهای بی خاطره) دعوت میکنم که تو این بازی شرکت کنن.شرمنده که نتونستم اسم همه رو بگم. میدونم که خیلی ها گرفتارن. مثل سی و یک اسفند عزیز.

پ ن1: بالاخره بعد از یک هفته تونستم با فیلتر شکن وارد ووردپرس بشم.

دایان مارکوپولو می‌شود

دسامبر 16, 2007 با kishra

دل‌مون برای شما ترگل مرگل‌ها شده بود اندازه یه بند انگشت. می‌دونم دوری دایان رو نمی‌تونید تحمل کنید و این مدت خبر دارم که خیلی از دوستان برای اینکه وبلاگ کیشرا زود به زود آپدیت بشه همین‌جوری دست به دعا ورداشته بودن… خلاصه شرمنده شما شدیم؛ اما نتونستم آخه می‌دونید یه مسافرت فرهنگی- تفریحی برای ما به وجود اومد، خلاصه اینطوری شد که ترک دیار کردیم و تور ایرانگردی راه انداختیم و صفا سیتی گنزالس.

جای همه شما دوستان خالی بود. چند تا عکس انداختم… برای اینکه ببینید محلش کجاست باید جنغولک موس رو روی عکس ببرید و اون موقع یک ژینگولی پدیدار می‌شه و محل عکس رو به شما می‌گه.

خب بهتره دیگه زیاده عرضی نکنم و عکسها را براتون بگذارم و امیدوارم از دیدن عکسها کیفور بشین، ففط تو رو خدا اینقدر حظ نکنید که بعدش کف کنید و بی‌افتید رو دست‌مون-
نمی‌تونم جواب خانواده‌هاتون رو بدم

بندر پلبین بندر پل و قشمقشمچشمه گلابی-شیرازچشمه گلابی-شیراز

چک پول

نوامبر 14, 2007 با kishra

خانم: آقا شما حرف بی منطق میزنی یا من؟!! زود باش کار منو راه بنداز

آقا: خانم بیشتر از این وقت منو نگیر ، مشتری منتظره ، تشریف ببرین بانک چک پولتونو نقد کنید .

خانم: واااااااااااااااااااااااااای، بانک خیلی شلوغه ، من نمیتونم تو صف منتظر بمونم.

آقا (عصبانی): خانم مگه میشه من واسه 6000 تومن قلم، خودکاری که گرفتی ، 100000 تومن چک پول شما رو خرد کنم؟!!!!!!!

خانم با اکراه سه عدد اسکناس 2000 تومنی از کیفش میکشه بیرون و میده به صندوقدار کتابفروشی  و میگه: بیا . زود  کار منو راه بنداز، ماشینمو بد جا پارک کردم.

من (تو دلم میگم): توکه پول نقد تو کیفت داری مگه …. داری وقت ما و اعصاب خودتو صندوقدار بیچاره رو خورد میکنی؟!!!

آزمایشی

نوامبر 11, 2007 با kishra

1..2..3…

1..2..3…

آزمایش میکنیم…

ف… ف …(ف نیست- فوت کنید)

طی تبلیغات فرشاد بنده تشریف آوردم اینجا.

امیدوارم اینجا دوام بیارم و بنویسم. از همه ی دوستانی که تو این مدت به من لطف داشتن بسیار سپاسگزارم.

پ ن1: قسمت بلاگرها هم اگه از وبلاگ دوستان وبلاگ کسی از قلم افتاده عذرخواهی میکنم و لطف کنه بگه تا من لینک وبلاگشو اضافه کنم.

پ ن 2: از فرشاد عزیز هم به خاطر همه ی محبت ها و حمایت هاش ممنونم.

شروع

نوامبر 5, 2007 با kishra

خونه ی جدید من.

قشنگه . مگه نه؟

مرسی فرشاد.